تبليغاتX
دنيا از پشت عينك
باز کنارم بشین و عینکمو بزن... شاید هم دنیای من اونقدرها تاریک نبود.


+ نوشته شده در  Sat 21 Apr 2012ساعت   توسط آرش | 

I'm always here

I'm in denial

When there's nothing left between us

I will stay another while

You know you're free

You've got your wings

And I am just another fool

with no voice, who wants to sing

+ نوشته شده در  Tue 20 Mar 2012ساعت   توسط آرش | 
it takes years, maybe it never ends

+ نوشته شده در  Fri 16 Dec 2011ساعت   توسط آرش | 


just dont forget the sunny days
and i'll be alright
.
+ نوشته شده در  Wed 21 Sep 2011ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Thu 21 Jul 2011ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Wed 8 Jun 2011ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Thu 5 May 2011ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Sat 9 Apr 2011ساعت   توسط آرش | 

i wipe you off my feet
and neglect that frown on your face
the anger is long gone
yet the pain remains
what you caused within me
when you stabbed me with your truth
never again will i wonder
never again will i self-torture
for i forgive you now and forever.
be gone

+ نوشته شده در  Tue 1 Mar 2011ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Thu 10 Feb 2011ساعت   توسط آرش | 

بعضی وقتها زیبایی هایی را انکار کردن، روحم را آزار میدهد. مهم نیست که خوابی مرا بیش نیست، من لف لف میخورم این پنبه دانه.

+ نوشته شده در  Sun 23 Jan 2011ساعت   توسط آرش | 

...Then i look at you... and the world's alright with me

...just one look at you... and i know it's gonna be

+ نوشته شده در  Mon 10 Jan 2011ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Sun 2 Jan 2011ساعت   توسط آرش | 

امشب به سلامتی رفیق نامرد

امشب به سلامتی هرچی کس کش ناکس

به سلامتی بی لیاقتها

جنده ها

چاقالها

هرکی که چاقو زد و رفت

به سلامتی یار نیمه راه

به سلامتی آدمای عوضی

به سلامتی چاپلوسهای لعنتی

به سلامتی هرکی میگه اشکال از منه

به سلامتی اون خری که سر و تهش یه عنه

به سلامتی این سال و دهه و دوره ی لعنتی

که مارا به مای عطمی داد بسی

نوش جونت گلابی

هسته شم تف کن

+ نوشته شده در  Sat 1 Jan 2011ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Thu 23 Dec 2010ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Tue 21 Dec 2010ساعت   توسط آرش | 




باشد که روزی برخیزم

آفتاب و ماه هر دو بتابند

تو هنوز خواب باشی

و من سیراب عطر تنت

در آغوشت بگیرم

هنوز مال من باشی

رویا دیدن، روایت شنیدن

تورا من خسته و شبها

تورا این دستان تنها

 

نگران نیستم

نمی نالم از پنجره ی کوچکم

اما در عین آرامش

شاید غرق شده باشم

یا که باران گرفته شیشه ی عینکم

 

باشد که روزی برخیزم

آفتاب و ماه هر دو بتابند
+ نوشته شده در  Sat 11 Dec 2010ساعت   توسط آرش | 


دفتر تمام.
+ نوشته شده در  Sun 5 Dec 2010ساعت   توسط آرش | 
+ نوشته شده در  Wed 24 Nov 2010ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Sun 14 Nov 2010ساعت   توسط آرش | 
انگیزه را گم کردن چه گرداب بی انتهاییست.
+ نوشته شده در  Sat 6 Nov 2010ساعت   توسط آرش | 
+ نوشته شده در  Fri 22 Oct 2010ساعت   توسط آرش | 

می دانم.

پر پر شدن از گل نیست،

این طبیعت است.

راه رفته را،

گذشته را،

باد را،

یاد را.

بی وفایی از دوست نیست،

از گذر زمانه است.

یا که شاید

من

زیادی

خوش خیالم.

+ نوشته شده در  Mon 4 Oct 2010ساعت   توسط آرش | 
+ نوشته شده در  Tue 21 Sep 2010ساعت   توسط آرش | 
+ نوشته شده در  Sat 11 Sep 2010ساعت   توسط آرش | 


these walls reek of indulgence
stinking memoirs of a lost boytoy
and even broken mirrors can still reveal
the anger that assures my survival
+ نوشته شده در  Thu 29 Jul 2010ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Mon 31 May 2010ساعت   توسط آرش | 

شکایتی عزیز

 دیگر نماند؟

قبرم را نفسی

ترک کنم،

سیگاری آتش کنم؟

نم گرفت دگر قلبم...

کاغذها

عکس ها

حتی پوزخندزنان

شعله نمی گیریند.

چندش آور است

اینگونه زیستن.

باید فراموش کرد

باید قبول کرد

و باید بر آن شاشید

و گونه اش بوسید

و به خواب سپرد.

از شوخی که بگذریم

باید بگویم

که

شوخی بس است دیگر.

باید بروم من

هم

روزی.

نفسم نماند.

کم آوردم.

شرمنده.

پایان.

+ نوشته شده در  Thu 21 Jan 2010ساعت   توسط آرش | 

.good memories... merry christmas

+ نوشته شده در  Fri 25 Dec 2009ساعت   توسط آرش | 

+ نوشته شده در  Thu 3 Dec 2009ساعت   توسط آرش |